قالب وردپرس

نگاهی جامع به فیلم Vertigo

سرگیجه فیلمی به کارگردانی‌آلفرد هیچکاک است. این فیلم که به‌عنوان یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما شناخته می‌شود، در سال ۱۹۵۸ بر اساس رمان فرانسوی از میان‌ مردگان نوشته شده بود.

نقد و بررسی

فیلم سرگیجه (Vertigo) محصول سال ۱۹۵۸ که یکی از دو یا سه فیلم بزرگ کارنامه ی هیچکاک می باشد، بی اقرار یکی از تعریفی ترین فیلم های وی هست که مستقیماً پس زمینه هایی را که هنرش را کنترل میکنند به مخاطب نشان می دهد . این فیلم به شخصیت خود آلفرد هیچکاک برمیگردد و به نوعی بازتاب شیوه ی رفتاری وی در برابر یک زن و ترس و تلاش او برای به کنترل در آوردن یک زن می باشد.

در واقع “جیمز استوارت” در این فیلم نماینده ی شخصیت هیچکاک می باشد که در “سرگیجه” نقش “اسکاتی” را بازی می کند؛ “اسکاتی” یک مرد با نقاط ضعف فیزیکی و جسمانی می باشد (ترس از ارتفاع و ناراحتی های پشت) ، که از نظر روانشناسی با عقده ی روحی که دارد عاشق تصویر یک زن می شود ؛ آن هم نه هر زنی بلکه یک زن ایده آل که پسنده ی آلفرد هیچکاک هست.

وقتی “اسکاتی” نمیتواند آن زن را داشته باشد راهی دیگر پیدا میکند و سعی میکند تا به آن زن شکل بدهد، ظاهر او را تزئین کند و او را آموزش دهد و مو و ظاهرش را آرایش کند تا اینکه او شبیه زنی می شود که میخواسته است و برایش هم مهم نیست که او تنها سفالگری می کند و سپس او را در محراب رویاهایش قربانی میکند.

اما زنی که او درست میکند و زنی که میخواهد یک شخصیت هستند . اسم او جودی (با بازی کیم نوآک) است و استخدام شده بود تا نقش زن رویایی را بازی کند ؛ “مادلین” که بخشی از یک نقشه ی قتل هست که “اسکاتی” حتی به این قضیه مشکوک هم نشده بود. وقتی او به این موضوع پی میبرد که گول خورده است خشمش غیرقابل کنترل می شود و شروع به فریاد زدن می کند : ” آیا او تو را آموزش داده … آیا … ؟ ”

هر سیلاب این حروف خنجری در قلب اوست و آرام می گوید زنی که او در فکر ساختنش برای خود بوده در اصل مرد دیگری آن را می ساخته است و آن مرد نه تنها زن ایده آل “اسکاتی” را از او گرفته بود بلکه رویایش را هم دزدیده بود .

این موضوع یک پارادوکس و مغایرت روحی در اواسط فیلم “سرگیجه” بوجود می آورد . مرد دیگر ، گاوین (با بازی تام هلمور) ،  بعد از این همه مدت با آن زن طوری بوده که “اسکاتی” هم میخواستد باشد و بعد از اینکه داستان فیلم جلو میرود زن واقعی ، جودی ، وفاداری اش را از “گاوین” به “اسکاتی” تغییر می دهد و به او وفا می کند. در انتهای فیلم هم میبینیم که او این بازی را نه به خاطر پول بلکه به عنوان فداکاری برای عشق انجام داده است.

تمامی این مباحث احساساتی در کنار هم در بزرگترین تک صحنه ی فیلم هیچکاک جمع شده اند. اسکاتی، یک کارآگاه پلیس سابق سانفرانسیسکو که توسط “گاوین” استخدام شده است تا “مادلین” را تعقیب کند حالا دیوانه ی او شده است . بعد به نظر  می رسد که “مادلین” مُرده است . اتفاقی “اسکاتی” با “جودی” رو به رو می شود که به طور مبهم و اسرارآمیزی شبیه “مادلین” هست اما به نظر می رسد که او بیشتر نسخه ی کم آرایش تر و البته خوش گذران “مادلین” هست .

البته اون این تصور رو نمیکنه که آن زن دقیقاً همان “مادلین” هست . او از او این ماجرا را جویا می شود و “جودی” سریعاً تأیید میکند. در طول رابطه ی عجیب و بی احساسی که بین آن دو بود، “جودی” شروع به دلسوزی کردن برای “اسکاتی” می کند. بعد که “اسکاتی” از او درخواست می کند که “جودی” خودش را شبیه همان “مادلین” بکند او قبول میکند و بار دوم همان نقش را بازی برایش بازی میکند.

معرفی

بازیگران اصلی این فیلم روان‌شناسانه، جیمز استوارت وکیم نواک بودند. این فیلم برپایهٔ فیلم‌نامه‌ای از آلک کوپل و ساموئل ا. تایلور تهیه شد.

موسیقی متن آن از برنارد هرمان، تدوین آن از جرج توماسینی و مدیریت فیلمبرداری آن بر عهدهٔ رابرت بورکز بود.

فیلم سرگیجه جوایز مهمی از انجمن منتقدان فیلم نیویورک و جشنوارهٔ سن سباستین گرفت.

شهرت سرگیجه در حرکتِ دوربینی بود که هیچکاک برای القای حس سرگیجه ابداع کرده بود: زوم و عقب‌کشیدنِ همزمانِ دوربین فیلمبرداری، این کار عمق صحنه را مخدوش می‌کرد و بعداً به ترفند «دالی زوم» معروف شد.

در نظرسنجی مجلهٔ معتبر سینماییِ سایت اند ساند در سال ۲۰۱۲، این فیلم عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای جهان را از آنِ خود کرد.

هیچکاک فیلم سرگیجه را شخصی‌ترین فیلم کارنامه‌اش خوانده‌است. فیلمی که یکی از مضامین موردعلاقهٔ هیچکاک، یعنی عشق به مثابهٔ یک وسواس را بررسی می‌کرد. عشقی که زن و مرد را ویران می‌کند.

این فیلم کاندیدای ۲ اسکار (کاندیدای اسکار بهترین صدا-کاندیدای اسکار بهترین طراحی هنری) در سال ۱۹۵۹ شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تلگرام تاینی‌مگ